صفحه اصلی » داستان های شما » ۳۴ سالمه و یک اچ ای وی مثبت هستم.

۳۴ سالمه و یک اچ ای وی مثبت هستم.

داستان شماره۱- خانم ۳۴ ساله.

این داستان کاملا واقعی و براساس مصاحبه های انجام شده با افراد مبتلا تهیه گردیده است. نام و سایر اطلاعات شناسایی با هدف ناشناس ماندن او حذف گردیده است.  

تو خانواده ی مرفهی به دنیا آمدم و تنها دختر خانواده بودم. دوم راهنمایی با شوهرم آشنا شدم. خانوادم مخالف ازدواج من بودند اما به هر حال و به هر سختی بود ازدواج کردیم. بعد از یک سال همسرم معتاد شد البته اولش مشروبات الکلی مصرف می کرد. شوهرم بعد از بچه ی دومم اعتیادش بدتر شد. دیگه تزریقی شده بود. کتک می زد و اذیت می کرد و وسایل خونه رو می دزدید و می فروخت. اون موقع می دونست که مبتلا به اچ ای وی ولی به من  نگفت. تا اینکه من مریض شدم وبیمارستان بستری شدم هر چی آزمایش می کردند نمی فهمیدند چم شده. همان موقع همسرم هم بستری شد بیمارستان و فوت کرد. آزمایشات اون رو نگاه کردند دیدند اون اچ ای وی مثبته و بعد من رو هم از نظر این بیماری تست کردند و دیدند من هم مثبت هستم. اما خدا را شکر بچه هام مبتلا نیستند.

بعد از اون خانواده شوهرم ما را طرد کردند در صورتیکه من از پسر خود اون ها گرفتم. اولش باهامون خوب بودند اما بعد دیگه رابطشون رو قطع کردند.  دیگه با ما ارتباطی ندارند. وقتی فهیمدیم خیلی چیزهای دیگه بهم خورد. خود من هم اون موقع نمی دونستم این بیماری چیه اما اگر مردم بدونند که از طریقی غیر خون و رابطه ی جنسی منتقل نمی شه دیگه نمی ترسند از هم صحبتی با مایا دست دادن و معاشرت . گاهی البته کسایی هم که دانش دارند رفتارشون بده. بیمارستان که بودم هیچ کس رفتارش خوب نبود. سرمم رو عوض نمی کردند می فهمیدند که من مثبت هستم. یکبار حتی وقتی فهمیدند من بیمارم بستریم نکردند!! می ترسند حتی اون هایی که می دونند این ویروس چیه.!!
انگ زیاده. وقتی بگیم مثبت هستیم حتما فکرهای بدی در مورد ما می کنند. چرا!! من کار بدی نکردم. چرا قضاوت می کنند! این بیماری ممکنه برای هر کسی پیش بیاد و می تونه نزدیک هر کسی باشه پس چرا فکر می کنند نه این بیماری مال دیگرانه!!



۱۰ دیدگاه

  1. ramin wrote:

    website e besyar khobi darid ,khoda ghovat

  2. zahra wrote:

    ممنون وب سایت خوبی دارید . پایین اومدن سن بیماران نشان دهنده ی بی اطلاعی جامعه از این بیماریه ، امیدوارم سیاست مخفی کردن این بیماری رو پایان ببخشن .
    به امید سلامتی همه بیماران

  3. سارا wrote:

    داستان تکان دهنده ای بود.
    میشه تو کلاسم ازش استفاده کنیم؟

  4. ندا wrote:

    عزیزم امیدوارم روزی برسه که ریشه این بیماری کنده شه :( ممنون از وب سایت شما البته اگر میشه بیشتر اطلاعات بدین که الان وضعیتتون چطور هستش
    با تشکر

    • root wrote:

      ممنون از شما. بنده خودم مبتلا نیستم و متنی که خوندید مرتبط به یکی از افراد مثبتی بود که داستانش رو تعریف کرده بود.